انتظــــار یعنی....

دوست داری هر روز یه قدم به امام زمانت نزدیک بشی با ما همراه باش*•.¸ ¸.• تقویم روزانه مهدوی *•.¸ ¸.•

انتظــــار یعنی....

دوست داری هر روز یه قدم به امام زمانت نزدیک بشی با ما همراه باش*•.¸ ¸.• تقویم روزانه مهدوی *•.¸ ¸.•

انتظــــار یعنی....

من غصه ی عاشقی این گونه آغاز میکنم
"گنه کارم" ولی خادم آقا شدن را دوست دارم....

میدونم خیلی فاصله دارم با آقا....میدونم لایق نوشتن برای حضرت نیستم اما وظیفه دونستم که در حد یه فتوشاپیست مبتدی و مطالعاتی که انجام دادم این وبلاگ رو با تمام نواقصش ایجاد کنم بنا به سفارش امام حسین علیه السلام: … مهدی ما در عصر خودش مظلوم است، تا می­توانید دربارهٔ آن حضرت سخن بگویید و قلم­ فرسایی کنید؛

از حضرت علی علیه السلام شنیدم که در مورد امام زمان فرمودند:
«صاحب هذا الامر الشرید الطرید الفرید الوحید»
صاحب این امر شرید (آواره) و طرید (رانده) و فرید (تک) و وحید (تنها) است

کتاب الغیبت (شیخ طوسی)، ص 161.

دوست دارم این وبلاگ یه کتاب بشه، و ابتدای کتاب بنویسم:تقدیم به بقیه الله

آدرس کانال تلگرام یار مانا: @yaremana

آخرین نظرات

47. رویای نیمه شب

يكشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۳۰ ب.ظ



توصیه می کنم رمان "رویای نیمه شب" را حتما بخوانید....


علامه بزرگوار مجلسی  نقل می کند :
در شهر حله مردی بود که وی را ابوراجح حمامی می گفتند و حاکمی ناصبی  داشت. روزی به وی خبر دادند که ابوراجح برخی از صحابه را سب می کند .

وی را احضار نمود و فرمان داد او را بزنند و شکنجه کنند . مزدوران حاکم نیز ضربات مهلکی بر صورت و تمام  بدن وی زدند ، به نحوی که دندانهایش ریخت . سپس زبانش را برون آورده سوزن بزرگی در آن فرو کردند . بینی او را سوراخ کرده ، ریسمانی را داخل آن کردند و وی را در کوچه های حله گرداندند و آنقدر بر تمام بدن وی کوبیدند  تا آنکه روی زمین افتاد .

حاکم فرمان داد او را بکشند ولی حاضران گفتند : او پیر است و از شدت ضربه و فراوانی زخم ها خواهد مرد .
لذا وی را روی زمین رها کردند . خانواده اش آمدند و او را به منزل بردند ولی حال ابوراجح آنچنان وخیم بود که هیچ کس شک نداشت که به زودی زندگی را وداع خواهد گفت .

صبح فردا ... ابوراجح را دیدند که ایستاده مشغول نماز خواندن و در بهترین حالت است ! دندانهای افتاده اش برگشته و تمام جراحات التیام یافته و اثری از آن شکنجه ها در بدن او باقی نمانده بود .
مردم از این حالت به شگفت آمدند و از وی واقعیت امر را پرسیدند .

توضیح داد که به حضرت مهدی علیه السلام ملتجی گردیده او را به در خانه ی خدا ، وسیله و شفیع قرار داده است . آنگاه امام علیه السلام به خانه ی وی آمده  منزگاهش را از نور خویش پر ساخته اند . ابوراجح گوید :
امام با دست شریفش صورتم را مسح کرده فرمود :
" از منزل بیرون رو و برای خانواده ات طلب روزی کن . خدای تعالی ترا شفا عنایت فرموده است ."
پس ، همچنانکه می بینید ، شفا یافتم .

محمد بن قارون ، ابوراجح را دید که طراوت جوانی به وی بازگشته و صورتش گلگون و اندامش معتدل گردیده بود . خبر در حله پیچید . حاکم به احضار او  امر نمود . حاکم - که روز پیش وی را با صورت متورم شده از ضربات دیده بود - وقتی ابوراجح را صحیح و سالم دید - بی آنکه اثری از جراحات در او مشهود باشد - به شدت ترسید و نحوه ی رفتارش را با شیعیان اهل بیت تغییر داد و شورع به خوشرفتاری با آنان کرد.
ابوراجح پس از تشرفش به محضر امام علیه السلام به نظر بیست ساله می آمد و همواره به همان شکل و قیافه باقی بود تا آنکه از دنیا رفت .



  • کبوتر حرم

نظرات  (۴)

  • ✿✿سرباز شیعه✿✿
  • ممنون

    رحمت خدا برشما
    سلام علیکم
    مثل همیشه...سیار عالی و تکان دهنده بود
    تشکر و التماس دعا
    ممنون
    این بخشی از رمان بود؟؟؟
    پاسخ:
    این قسمت بخش واقعی رمان هست که هنر نویسنده در این بوده که اون رو به صورت یک رمان دربیار

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">